آرزو اگر بکنی
قطره ها صدایت را می شنوند
زودِ زود به خدا خواهند گفت
آنوقت خدا
همه ی دنیا را به هم می ریزد
لازم باشد آسمان را به زمین و زمین را به آسمان می برد
تا آرزو بر آورده شود
اینجا معجزه ها به همین سادگی رخ می دهند
از کدام روح در من دمیده اند که این چنین سرکش و گستاخم؟
رها می شوم در تند باد خیال بی هیچ محافظی
مرا با کدامین خاک سرشته اند ؟
کدامین خاک؟
چه زود ترک می خورم !
هیچ کودکیه مرا دیده ای؟
در پس کوچه های بی پایان شعار می دادم
شعار مرگ بر...
چیدن توپ های نارنجی از درختان قد کوتاه
کدام قانون مرا منع کرده بود که هزگز نچیدم
گربه سیاه اگر آمد ورد می خوانم
بلند بلند
قبیله من در امتداد همین شهر است
فقط
نامش را نمی دانم